كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

85

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

چهره خراشيد محق . سحاب اگر در اين غم به‌جاى آب خون بارد سزاست و دريا اگر در اين ماتم كف بر سر آرد روا . آفتاب را مهر نشايد خواند كه بعد از او برافروخت و شفق را مشفق نبايد گفت كه دلش بر او نسوخت و امير قرايوسف مىگفت كه اگر او را زنده پيش من مىآوردند به واجبى رعايت او مىكردم . و قرايوسف بر اين فتح نامدار سجدهء شكر حضرت پروردگار به‌جاى آورده و امرا و دلاوران را تربيت فرموده اجازت داد . امير بسطام به ولايت خود اردبيل رفته و با ساختگى تمام عازم عراق عجم شده به سلطانيه آمد و پيشتر درويش حامد آلشتى را كه در حسن مشار اليه بود ، به رسالت پيش درويش قوشچى كه از قبل ميرزا ابا بكر كوتوال قلعهء سلطانيه بود فرستاد و به انواع استمالت داد . اصلا مفيد نيفتاد و امير بسطام از منتصف محرم سنهء احدى عشرة تا اواسط صفر به حرب و ضرب گذرانيده روز جمعه هفدهم صفر قلعه فتح شد . مهمات آن را مضبوط ساخته كوتوالى آن را به برادر خود معصوم داد و امير قرايوسف امير بسطام را انعام و اكرام تمام فرموده ايالت عراق عجم را برو مسلم داشت . حكايت سلطان احمد بغداد سلطان احمد در اين سال ، اعنى سنهء عشر ، به استحكام بارو و حفر خندق بغداد سعى و اجتهاد نمود و اواخر سال ، شاهزادهء علاء الدوله ولد سلطان از حبس سمرقند خلاص يافته نزديك بغداد رسيد و سلطان استقبال نمود و چون چشم او بر قرة العين افتاد از غايت اشتياق پياده شد و فرزند گرامى در پاى پدر نامى افتاد و يكديگر را كنار گرفته پدر او را دلداريها نمود و به شهر درآمده چند روز به عيش گذرانيده و بعد از چندگاه سلطان شاهزاده را به حلّه فرستاد تا آن‌جا به فراغت داد عشرت داد و پادشاه احمد بر عادت معهود به شرب خمور و لذت ولدان و حور مفطور بود و آخر ماه شعبان ، شاهزاده علاء الدوله را پسرى آمد شيخ حسين نام نهادند و سلطان به جهت طوى به طرف حلّه رفت و جشنى بزرگ مرتّب ساخته مدّتى به عيش مشغول بودند و سلطان بازآمده زمستان در بغداد گذرانيد و بهار فرزند را طلب داشته به